اولین مادر متاسفانه ممیرد و نوزادش زنده می ماند و پدری که در غم همسر و نگران نوزاد بدون مادر است.اما در تخت دوم برعکس متاسفانه نوزاد میمیرد و مادر زنده می ماند و پدری که نمی داند جواب همسرش را چه بدهد. فکری به ذهن پدر دومی می رسد و پیش پدر اول می رود و از او می خواهد که فرزند او را حاضر است به فرزند خواندگی قبول کند ودل مادری را شاد کند و پدر اول چون واقعا بی کس بودبه ناچار قبول میکند و حتی تا آخر عمر دیگر ازدواج نمی کند و از آن شهر به شهر دیگری بنابر شغلش منتقل می شود. 20 یا 30 سال از این جریان می گذرد. روزی پدر اول در دفترش نشسته بود. شخصی در زد و توی اتاقش آ مد---ببخشید شما آقای فلانی هستید------بله چه فرمایشی دارید--------سلام بابا من پسرتم.

----------------------------------------------------
استاد محمد سلمانی: �بیحرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست/ باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست�
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سعدی بر او درود
خدا را بر آن بنده بخشایش است/// که خلق از وجودش در آسایش است
------------------------------------------------------------------------------------
سعدی بر او درود
آن شنیدستی که در اقصای غور
بار سالاری بیفتاد از ستور
گفت چشم تنگ دنیا دوست را
یاقناعت پر کند یا خاک گور

جهت ارتباط

-----------------------------------------------------------------------------------------
باباطاهر -بر او درود
اگر دستم رسد بر چرخ گردون / از او پرسم که این چین است و آن چون
یکی را می دهی صد ناز و نعمت / یکی را نان جو آلوده در خون
----------------------------------------------------------------------
داستان دوم
مادری پسری ناحلف و گردنه بگیری داشت. روزی مادر پسرش را صدا کرد و گفت مرگش نزدیک است و برایش کفنی از راه حلال تهیه کند. بعد از مدتی پسر کفن را تهیه کرد و مادر از او پرسید آیا کفن حلال است؟ و پسر در جوابش گفت آن چنان چوب به دنده اش محکم می کوبیدم که حلاله حلاله اش به هوا می رفت.!!!!!!!!!!!!!!!!!
برچسب:
نویسنده: امیر امیری